| فکرم حسابی مشغوله موندم که چطور باید فشار واسترسی که بابت کارهای من بهت وارد می شه رو کم کنم به هیچ نتیجه ای نمی رسم حسابی درگیرم تازه دارم سعی می کنم با مساله کنار بیام و آرامش ساختگیم رو بهت انتقال بدم که... بله تازه می فهمم که تو بعد از گذشت چند روز از شدت ناراحتی خونریزی داری خیلی سخته از راه دور مسایل رو پیش بردن باید همه مشکلاتمو به تو بگم که ازت کمک بگیرم چون بی تو خیلی تنهام اما گفتنش هم که این بلا ها رو سرت میاره به هر حال چند روز با مساله در گیریم به نظرم می رسه که شاید دیدن هم یه کم آروممون کنه با هم می ریم بیرون احساس می کنم شاید وضع بهتر شده اما تازه می فهم که تو چند روز پیش چی کار بزرگی کردی و از اون موقع تا حالا تو فکرم تو چقدر بزرگی... بهارم همه عمر هم که تلاش کنم نمیتونم خوبی هات رو جبران کنم حتی کلمات هم نمیتونن جواب بدن باید خیلی ساده بکم: عاشقتم... |